قدیم ترها آن وقت ها که بچه تر از حالا بودیم مشکلمان این بود که فراغ را با ق بنویسیم یا فراق را با غ ؟
حالاتر ها مشکلمان این است که فراق با ق بهتر است یا فراغ با غ؟
البته که مشکلمان نیست و مسئله است شما که سر تا پا موهبتی
اما داستان فراق است که باقی است ، حکایت غربت است که باقی است
مثلاً به قول خاقانی :
در درد فراق تو دل من جان داد و نکرد هیچ دردش
به گمانم داستان من داستان فراغ است و نه فراق که از خوانش حکایت غربتت گزشی بر جانم افزون نمی گردد یا که شوق وصال لاله رویت را به آتشی به باد داده ام ؟
هرچه هست این دل بی تو جان داده است تا جان مرا بگیرد
هرچه هست در فراغم بی تو که باید در فراق باشم و نیستم
هرچه هست امید به بامداد دارم ولی چشمانم بسته تر از روزان گذشته است
هرچه هست در پرونده ای است که پیش رویه توست ، پرونده ای با برگهایه تا نهایت سوخته از شعله های فراغ و نه فراق
هرچه هست ...
پیکری ملتهب از خواهش سوزان وصال
چه رهآورد سفر دارم ... ای مایه عمر ؟*
---------------------------------------------------------------------------------------------
* این هم به قول فروغ فرخزاد
---------------------------------------------------------------------------------------------
میلادت مبارک ای ماه تمام در نیمه ماه